عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

مقدمهء مصحح 27

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

امين السلطان خوش‌رو و خوش‌برخورد و مردم‌دار است و خرّاج و دست و دل‌باز كه مىداند با عارف و عامى و شيخ و شوخ چگونه رفتار كند و چه بگويد و چه بكند و چگونه روز در پيشگاه شاه و محضر علما در كرنش بايستد و به تعظيم و تكريم بپردازد و شب هم بساط باده و ساده بگسترد و لودگان و دلقكان و ظريفان و صاحب ذوقان را در پارك خود جمع آورد و از روزگار كام دل بستاند . اما امين الدوله مرد موقّرى بود كه هرگز بيهوده نمىخنديد و با كسى شوخى نمىكرد و اصلا اهل شوخى نبود و در خرج هم خاصه از كيسهء دولت و ماليات ملك هم بسيار ممسك بود ، نه آجيل مىخورد نه آجيل مىداد و در ساعات اداره كشور به احدى اجازهء توقعات بى جا نمىداد و لقب و امتياز و شغل به اين و آن نمىداد و حتى به علما كه به عنوان نارضايتى اظهار بىميلى از ماندن در تهران و تلويحا و تصريحا اعلام مهاجرت مىكردند مىگفت أرض اللّه واسعة و طبيعى است كه امين السلطان با آن خصوصيت اخلاقى كه در طريق دوست‌يابى حلال از حرام نمىشناخت تا چه اندازه مىتوان مورد محبت كسانى قرار گيرد كه نفع شخصى را بر مصلحت كشور ترجيح مىدهند و مملكت را آشفته مىخواهند كه خود بهتر بتوانند از آب گل‌آلود ماهى بگيرند . بدبختى آن بود كه مردى چنين هوشمند و مدبر و پخته و فهميده در عرصهء سياست گاهى غاشيه‌كش لندن‌نشينان بود و گاهى عتبه‌بوس دولت تزارى . اما امين الدوله هرگز كاسه‌ليسى اجانب نكرده بود و نمىكرد و مىخواست كه خدمتى به ايران و ايرانى انجام دهد و زير بار شرق و غرب نرود و در نظر داشت كه قرضى تازه با ربحى كمتر براى مملكت دست و پا كند كه قروض روس و انگليس را ادا كند و بهانهء مداخله را از دست آنان گيرد . اين دو مرد هركدام شايستگىهايى داشتند و چنان كه ديديم هركدام هواخواهانى و در اين ميان مؤلف جوان ما متحير ميان دو جريان مهم فكرى در تاريخ ايران مانده است جناحى كه ريخت‌وپاشى داده فيضش به عارف و عامى مىرسد ولى گفتار و كردارش نه به سود ملت است و جناحى كه مىخواهد با امساك و قناعت جامعه حساس و هوشمند ولى زودرنج ايرانى را به سوى آينده‌اى روشن هدايت كند درحالىكه بدبختانه اين قوم هم كه در افكار مردم صاحب نفوذ و عامل تأثير بودند زعماى دعاگوى كسانى بودند كه از دستشان دستها بر خدا بود و به تعبيرى ديگر خود يا نمىفهميدند يا مىفهميدند و نمىگفتند و دست از احتياطكارى و